عبدالله مستوفى
49
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
آنجا ، برضد اين مقصود و مقالات روزنامههاى طرفدار شما در اينجا ، و دعوتنامهء كنفرانس مدرسهء تدين ، كه موضوع آن ضديت با مقام سلطنت بود و اعراض وجود شاهانه از حضور در جلسات هيئت وزراء شروع ، و به مسافرت ملوكانه باروپا ختم شد . عجلهء شما در انتشار همين بيانيه و قرارداد تسليم ايران بانگليس ، درست در شب قبل از نهضت ملوكانه ، در اين موضوع بىدخالت نبوده و نكتهء قابل ملاحظهايست . مينويسيد : « در طى اين عقبات و در عين آنكه براى نگاهدارى و بهبودى اوضاع موقتى صرف مساعى مينمودم ، البته از اين نكته غفلت نداشتم كه اين بهبودى موقتى داراى جنبهء دوام و ثبات نيست ، و اتخاذ تدابير اساسى براى تأمين زندگانى دائمى و ترقى و تكميل مملكت ، از نقطهنظر اقتصادى و اجتماعى مرحلهء ثانوى و مهمتر وظيفهء اينجانب است ، و مادام كه در اين طريق فكر و تدبيرى نشده است زحمات و مشقات بىنتيجه ، و مخاطرات حتمى الوقوع است ، زيرا اولا همهروزه تجربهء جديدى عقيدهء راسخهء مرا تأييد ميكرد ، كه نجات مملكت ، بدون انتظام و اصلاح ادارات ، بدون توسل بمعلومات فنى مستشارها و معلمين خارجى ، صورت نمىپذيرد و بالاخره ، تأسيس و اصلاح ادارات ايران كه على الظاهر مدعى مشابهت با ادارات اروپائى هستند ، ولى از حقايق و تنظيمات اروپائى به كلى بىبهره ميباشند ، بدون توسل بمعلومات متخصصين و ارباب فن خارجى غيرممكن است . » معلمين اروپائى ، در يكى دو سالهء اول دورهء انقلاب براى مملكت لازم بود . زيرا مديرهاى ايرانى واقعا نميدانستند چه بايد كرد ، و چگونه چرخهاى ادارات را بهم انداخت و لازم بود درس نخواندههاى مجرب ، زير دست معلمين اروپائى ، عملا علم و حقوق ادارى بياموزند ، تا درس خواندهها آمده جاى آنها را بگيرند . ولى امروز بعد از دوازده سال كه ايران بقول شما ظاهرا اداره شده ، و ثباتها بمقام مديرى رسيدهاند ، ديگر نميتوان گفت : ايران مدير قابل ندارد . واقعا كدام مدير است كه امروز تمام نكات و قواعد ادارى را نداند ، يا طرز به كار انداختن قواعد مزبور را بلد نباشد ، يا مناسبات مملكتى را با آنها تطبيق نكرده و راهحل آن را بدست نياورده باشد . دولى كه بتنظيمات ادارى دوائر مملكت خود عنايتى دارند ، اولا اعضاى تحصيل نكرده قبول نميكنند و عضو تحصيل نكردهء بيكاره را و بال اداره ميدانند ، زيرا پس از آنكه شخصى را باداره پذيرفتند ، ديگر نميتوانند او را بدون جهت از اداره خارج نمايند . بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> خراسان و چه در تهران ، روزنامهجات خيلى برضد اين خيال قلم فرسائى كردند . شاه هم به همين واسطه ديگر در جلسات شوراى وزراء كه تازگى قرار گذاشته بود هميشه با حضور خودش تشكيل شود حاضر نشد . و در حقيقت از اين تاريخ ، ديگر بين شاه و رئيس الوزراء صفائى در كار نبود ؛ زيرا روزنامهجات تهران و مشهد واقعا خيلى هتاكى ، و حتى تهديد بعزلش هم كردند و كنفرانس مدرسهء تدين هم براى همين قماش تهديدها ميبايست منعقد شود . منتهى شاه از اين خيال منصرف و زمينهء كنفرانس هم عوض شد .